تبليغاتX
انانکه عشق را از زندگي کردن بهتر ميدانند


انانکه عشق را از زندگي کردن بهتر ميدانند

بدون شرح ...

یادمان باشد اگر این دلمان بی کس شد
طلب مهر ز هر چشم خماری نکنیم
یادمان باشد که دگر لیلی و مجنونی نیست
به چه قیمت دلمان بهر کسی چاک کنیم
یادمان باشد که در این بهر دو رنگی و ریا
دگر حتی طلب آب ز دریا نکنیم
یادمان باشد اگر از پس هر شب روزیست
دگر آن روز پی قلب سیاهی نرویم
یادمان باشد اگر شمعی و پروانه به یکجا دیدیم
طلب سوختن بال و پر کس نکنیم
یادمان باشد ازامروزجفایی نکنیم
گرکه درخویش شکستیم صدایی نکنیم
خودبسازیم به هردرد که ازدوست رسد
بهربهبود ولی فکردوایی نکنیم
جای پرداخت به خودبر دگران اندیشیم
شکوه ازغیرخطاهست خطایی نکنیم
وبه هنگام عبادت سرسجاده ی عشق
جزبرای دل محبوب دعایی نکنیم
یاورخویش بدانیم خدایاران را
جزبه یاران خدادوست وفایی نکنیم
گله هرگزنبود شیوه ی دلسوختگان
با غم خویش بسازیم وشفایی نکنیم
یادمان باشداگرشاخه گلی راچیدیم
وقت پرپرشدنش سازونوایی نکنیم
پر پروانه شکستن هنر انسان نیست
گر شکستیم ز غفلت من و مایی نکنیم
یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد
طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم
دوستداری نبود بندگی غیر خدا
بی سبب بندگی غیرخدایی نکنیم
مهربانی صفت بارزعشاق خداست
یادمان باشد ازینکار ابایی نکنیم
ولی آخر تو بگو با دل عاشق چه کنم؟
یاد من هست، طلب عشق ز هر کس نکنم
گو تو آخر که نه انصاف و نه عدل است و نه داد
دل دیوانه من بهر که افتاده به خاک
این همه گفتم و گفتم که رسم آخر کار
به تو ای عشق ، تو ای یار ، به تو ای بهر نیاز
یاد من هست که د یگر دل من تنها نیست
یاد من هست که دیگر دل تو مال من است
یاد من هست که باشم همه عمر بهر تو پاک
یاد تو باشم و هر دم بکنم راز و نیاز
یاد تو باشد از این پس من و تو ما شده ایم
هر دو عاشق دو پرستو دو مسافر شده ایم.
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 11:14 توسط ViCtOrI 19| |

سهراب گفتی
چشمها را باید شست.شستم ولی...
گفتی...
جور دیگر باید دید...
دیدم ولی...
گفتی...
زیر باران باید رفت...
رفتم ولی...
او نه چشم های خیس و شسته ام را...
نه نگاه دیگرم را...
هیچکدام را ندید...
فقط در زیر باران با طعنه ای خندید و گفت...
دیوانه ی باران ندیده!!!!!!!!!!

      -----------------------------------------------------------

داري ميگذري از من داري رد ميشي آسون

حرفي برات ندارم بغضمو كردي پنهون

اشكمو در مياري ولي انگار نه انگار

دستامو بگير تو دستات براي آخرين بار

يه لحظه چشماتو ببند شايد منو يادت بياد

همون كه بهش گفتي يه روز جاي تو هيچكس نمياد

اين شعر عاشقونه نيس يه التماسه خوب من

غرورو گريه ميكنم نشكن منو پسم نزن

چند بار بايد به چشم تو بشكنم آروم بگيري؟

بگو چقدر گريه كنم تا ديگه از پيشم نري؟

بگو چقدر اشك بريزم تا منو تنها نذاري؟

دارم به چشمات باج ميدم تا تو بگي دوسم داري...

نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 2:54 توسط ViCtOrI 19| |

عزیزم میدونم خیلی اذیتت کردم

میدونم از دستم ناراحتی >منوببخش

یه دختره بی گناه تو مسیره من

چراباید یه هو دلم بشه اسیره غم

تقصیره من چی بودجزاینکه عاشقش شدم

دوسش داشتم و دارم بیشتر از خودم

خدایا یه انسانم من نه بیشتر

بابا سختی تا چقدر اخه نه هیچکس

نمیتونه بفهمه الان درده منو

چرا احساس میکنم هوا سرده هنوز

روزه اولی که چشام افتاد به چشماش

گفتم خدایا کاش نمیدیمش  ای  کاش

باور کن جنسه قلبم نیست از آهن

سختی و مشکلاتم همیشه بود همراهم

بدون هیچ وقت ازم جدا نیستی  هستی تو قلبم

این شعر رو هر وقتی خوندی بدون که تو صد برگم

نمیتونم   بگم  که  چقدر شرمندم

دیگه قدرتی نمونده که پاشم از جام

عزیزم عشقه منو تو بود یه عشقه پاک

اینو بدون کاره من نبوده یه اشتباه

چون عاشقتم نمیخواستم بد بخت بشی

بهت حق میدم که ناراحت از دستم بشی

دره قلبم رو بستم ازش بیرون نری تو

اگه تونستی یه روز  ببخش سلمانت رو

 

نوشته شده در یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 15:20 توسط ViCtOrI 19| |

سلام قشنگم

صبح زیبای تابستونیت بخیر

سرا پا خیس ، از عشق و باران

در پاسخشان چه خواهی گفت :

اگر بپرسند

سرآستینت را کدامیک تر کرده است ...؟!!

 

یک بار دیدن تو حتا

کافی است

تا اشتیاق تو را

برای همیشه از دنیایی به دنیای دیگر برم ...!

 

 ماه پیشونی من ، گل قشنگم

تلفنی یه قول بهت دادم ( که همیشه پیشت باشم ) اون شفاهی بود

می خوام اینجا بنویسم که نه من یادم بره ،نه تو ...

که همیشه پیشت هستم و می مونم. تو بهترین لحظه ها و سخت ترینها...

دیدار تو ریسمانی است که مرا به هستیم گره زده است ،

گره ای که اگر گشوده شود همین لحظه

هرگز پشیمان نخواهم شد  ...!

                 ----------------------------------------------------------

گاهی دوست داشتن آدمها را خودخواه میکند

گاهی دوست داری  ،  دوست داشتنیت را با هچکس تقسیم نکنی

گاهی دوست داری  انتظار را از میانه رابطه ات حذف کنی

گاهی دیوانه وار تحمل دوری دوست داشتنیت را نداری 

گاهی

گاهی

گاهی

گاهی آنقدر  خود خود خودش را دوست  داری که خود خودش را فراموش میکنی

دوست داشتنی من

مرا ببخش که بعضی وقتها خودخواه میشوم

بعضی وقتها کودک لجبازیم که با هیچکس تقسیمت نمیخواهم بکنم

مرا به خاطر خودخواهیهایم ببخش

دوست دار تو

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 2:24 توسط ViCtOrI 19| |

كاش میدانستم ... به چه می اندیشی ؟؟؟
كه چنین گاه به گاه
میسرانی بر چشم.... غزل داغ نگاه !
می سرایی از لب.....شعر مستانه آه !

راز زیبایی مژگان سیاه
در همین قطره لغزنده غم ....پنهان است !
و سرودن از تو
با صراحت ! بی ترس ! .... باز هم كتمان است !

كاش میدانستم ... به چه می اندیشی ؟؟؟

رنج اندوه كدامین خواهش
نقش لبخند لبت را برده ؟؟؟

نغمه زرد كدامین پاییز ...
غنچه قلب تو را پژمرده ؟؟؟؟

كاش میدانستی .... به چه می اندیشم ؟
كه چنین مبهوتم ....
من فقط جرعه ای از مهر تو را نوشیدم !!!
با تو ای ترجمه عشق "خدا" را دیدم !!!

آه ای میكده ام !!!
گاه بیداری را
از من و بیخبری هیچ مخواه !
كه من از مستی خود هشیارم !

كاش میدانستی ... به چه می اندیشم !!!
كاش میدانستی!!!!
كاش ...   
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 15:38 توسط ViCtOrI 19| |

ديروز من را ديدم
بعد از خيلي
خود من بود
كمي جا روي صورتش
كمي روي دلش
لاغر و اخمو
اما خودمن
كلي هم تحويلم گرفت
همين حالا هم پيش من است
كلي خوشيم
و جاي هيچكس هم خالي نيست
بين خودمان بماند
هنوز هم ميدرخشد
واااي كه چقدر دوستم دارد
خود من من را..
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 15:37 توسط ViCtOrI 19| |

 از انسانها غمی به دل نگیر؛

 زیرا خود نیز غمگین اند؛

 با آنکه تنهایند ولی از خود میگریزند؛

 زیرا به خود و به عشق خود و به حقیقت خود شک دارند؛

 پس دوستشان بدار اگر چه دوستت نداشته باشند...!

نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 15:24 توسط ViCtOrI 19| |

عشــق یعنی دیدن یک آیـــنه

دیدن  خود  لیک   دیداری زیار

 

تا  ببینی  در  وجودت    یار را

او که شد   بر دل   تمام زندگی

 

دیدن  آن   دل طــپیدنهای  گرم

در  نگاهت  گرمی عشــقی  به او

 

بر لبانت نام او جاری ... روان

در کنارش بودنی در هر زمان

 

در امید  و آرزو  ...و در خیال

تا رسیدنهای با او.. تا  وصال

 

زندگی   یعنی ترا عاشق شدن

همره   نام تو  هم جاری شدن

 

چشمه  جوشان  وگرم عاشقی

در   وفایت تا    ابد راهی شدن

 

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 13:56 توسط ViCtOrI 19| |

ای صاحب ورجک با توام

آمده ام که سر نهم عشق تو را به سر برم
ور تو بگوئی ام که نی نی شکنم شکر برم

آمده ام چو عقل و جان از همه دیده ها نهان
تا سوی جان و دیدگان مشعله ی نظر برم
آمده ام که ره زنم بر سر گنج شه زنم
آمده ام که زر برم زر نبرم خبر برم
گر شکند دل مرا جان بدهم به دلشکن
گر ز سرم کله برد من زمیان کمر برم
اوست نشسته در نظر من به کجا نظر کنم؟
اوست گرفته شهر دل من به کجا سفر برم؟

آنکه ز زخم تیر او کوه شکاف می کند
پیش گشاد تیر او وای اگر سپر برم
در هوس خیال او همچو خیال گشته ام
وز سر رشک نام او نام رخ قمر برم

نامه عاشقانه

هي فلاني مي داني ؟ مي گويند رسم زندگي چنين است...

مي آيند.... مي مانند.... عادت مي دهند.... ومي روند.

وتو در خود مي ماني و تو تنها مي ماني

راستي نگفتي رسم تونيز چنين است؟.... مثل همه فلاني ها....؟



نوشته شده در چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 19:21 توسط ViCtOrI 19| |

گفتمش در عشق پا برجاست دل
گر گشایی چشم دل، زیباست دل
گر تو ذورحمان شوی دریاست دل
بی تو شام بی فرداست دل
دل زعشق روی تو حیران شده
در پی عشق تو سرگردان شده
گفت در عشقت وفادارم بدان
من تو را بس دوست میدارم بدان
شوق وصلت را بسر دارم بدان
چون تویی مخمور خمارم بدان
با تو شادی می شود غم های من
با تو زیبا می شود فردای من
گفتمش عشقت به دل افزون شده
دل زجادوی رخت افزون شده
جز تو هر یادی به دل مدفون شده
عالم از زیبایی ات مجنون شده
بر لبم بگذاشت لب یعنی خموش
طعمه بوسه از سرم برد عقل و هوش
در سرم جز عشق او سودا نبود
بهر کس جز او در این دل جا نبود
دیده جز بر روی او بینا نبود
همچو عشق من هیچ گل زیبا نبود
خوبی او شهره آفاق بود
در نجابت در نکوهی طاق بود
روزگار اما وفا با ما نداشت
طاقت خوشبختی ما را نداشت
پیش پای عشق ما سنگی گذاشت
بی گمان از مرگ ما پروا نداشت
آخر این قصه هجران بود و بس
حسرت و رنج فراوان بود و بس
یار ما را از جدایی غم نبود
در غمش مجنون عاشق کم نبود
بر سر پیمان خود محکم نبود
سهم من از عشق جز ماتم نبود
با من دیوانه پیمان ساده بست
ساده هم آن عهد و پیمان را شکست
بی خبر پیمان یاری را گسست
این خبر ناگاه پشتم را شکست
آن کبوتر عاقبت از بند رست
رفت و با دلدار دیگر عهد بست
با که گویم او که هم خون من است
خصم جان و تشنه خون من است
بخت بد بین وصل او قسمت نشد
این گدا مشمول آن رحمت نشد
آن طلا حاصل به این قیمت نشد
عاشقان را خوش دلی تقدیر نیست
با چنین تقدیر بد تدبیر نیست
از غمش با دود و دم همدم شدم
باده نوش غصه او من شدم
مست و مخمور و خراب از غم شدم
ذره ذره آب گشتم کم شدم
آخر آتش زد دل دیوانه را
سوخت بی پروا پر پروانه را
عشق من از من گذشتی خوش گذر
بعد از این حتی تو اسمم را نبر
خاطراتم را تو بیرون کن زسر
دیشب از کف رفت فردا را نگر
آخر این یک بار از من بشنو پند
بر منو بر روزگارم دل مبند
عاشقی را دیر فهمیدی چه سود
عشق دیرین گسسته تار و پود
گرچه آب رفته باز آید به رود
ماهی بیچاره اما مرده بود
بعد از این هم آشیانت هر کس است
باش با او یاد تو ما را بس است
نوشته شده در یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 15:47 توسط ViCtOrI 19| |

آیا هیچ وقت آدم های شاد و موفقی را كه به رویاهایشان رسیده اند، دیده اید؟ تا حالا دلتان خواسته از آنها بپرسید نظرشان درباره خودشان چیست و اصلا دنیا را چطوری می بینند؟

سال هاست كه درخصوص افراد استثنایی كه در تجارت، ورزش و دیگر رشته ها موفقند، تحقیق می شود. در این سال ها بعضی باورهای مهم و اساسی درباره این انسان های موفق سالم و شاد به اثبات رسیده است. اگر شما هم دوست دارید شادتر باشید و زندگی در كنترل خودتان باشد، بهتر است با ما همراه شوید و چند هفته ای را با این 5 باور مهم طی كنید. باورهای ما پنجره ای هستند كه ما از آن به دنیا نگاه می كنیم. آنها تمام زمینه های زندگی مان را شكل می دهند. اگر تصمیم بگیرید با نظر مثبت به زندگی نگاه كنید، دیدگاه شما خوش بینانه و قدرتمند می شود و خیلی زود از این طرز برخورد با دنیای اطرافتان بهره می برید.

خودتان بهتر از هر كسی خودتان را می شناسید :
مردی یك شب كلید خانه اش را گم كرده بود و نمی توانست وارد خانه شود. او بیرون منزل در نور چراغ كوچه دنبال كلیدش می گشت. كمی بعد همسایه اش او را دید و به كمك او آمد تا با هم كلید را پیدا كنند. اما بی فایده بود. پس از كلی جستجو همسایه از او پرسید: اگر تو كلید را در منزل گم كرده ای، چرا در خیابان دنبال آن می گردی؟ مرد پاسخ داد: چون در خیابان نور بیشتر است! حالا تصور كنید شما جهت و معنای زندگی را گم كرده اید. اگر از مردم بپرسید اهداف شما در زندگی چه باید باشد، درست مثل این است كه در خیابان دنبال كلیدی بگردید كه در خانه جا گذاشته اید. هیچ كس به شما نمی تواند بگوید چطور به زندگی تان معنا ببخشید. روش دیگران به درد شما نمی خورد. شما باید درون خودتان را جستجو كنید. حتی اگر یك عمر برای یافتن پاسخ های خود جای دیگری را جستجو كرده اید، به محض این كه به درون خودتان رجوع كنید، می بینید كه پاسخ سوال های زندگی برای شما روشن می شود.

اگر گام به گام پیش بروید، به هر چه بخواهید می رسید :
حقیقت این است كه هر نوع مهارتی را می توان یاد گرفت، هر مشكلی را می شود حل كرد و هر كاری را می توان به نتیجه رساند، فقط اگر مرحله به مرحله پیش بروید و كارهای بزرگ را به قسمت های كوچك تر تقسیم كنید. وقتی یك كار بزرگ را به چند مرحله كوچك تر تقسیم كنید، انجام آن آسان تر می شود و دیگر به نظرتان سنگین نیست. ما ناخودآگاه در بسیاری موارد این كار را انجام می دهیم. مثلا وقتی قرار است یك شماره تلفن را به خاطر بسپاریم، اعداد آن را 3 تا 3 تا یا 2 تا 2 تا حفظ می كنیم. نكته مهم آن است كه اگر می خواهید دیوار بین خود و رویاهای زندگی تان را بردارید، بهترین كار آن است كه آجر به آجر پیش بروید تا به هدفتان برسید.

اگر روش شما جوابگو نیست، آن را عوض كنید :
دكتر اسپنسر جانسون، نویسنده كتاب چه كسی پنیر من را برداشت، فرق بین آدم ها و موش ها را این طور توصیف می كند. وقتی یك موش حس می كند تلاش هایش به نتیجه نمی رسد، روش خود را عوض می كند، اما وقتی آدم ها حس می كنند كاری كه انجام می دهند به نتیجه نمی رسد، عصبانی و خسته می شوند و دوست ندارند روش خود را عوض كنند. حتی گاهی اگر كسی راهكار تازه ای را به آنها نشان دهد، حالت دفاعی به خود می گیرند و می گویند: "من همیشه این كار را همین طور انجام داده ام. "یا" من آدمی این مدلی هستم." در اصل این آدم ها از پذیرفتن راهكار تازه و انجام آن می ترسند و حس می كنند ترسشان به این معناست كه دیگر روش ها اشتباه است. همیشه آنچه به نظر ما طبیعی و صحیح به نظر می رسد، در اصل محصول باورهایتان است و به ندرت نشان دهنده همه احتمالات و امكانات پیش رویمان یا تخمین صحیحی از توانایی هایمان است. اگر واقعا می خواهید در زندگی خود نتایج متفاوتی به دست بیاورید باید از حصاری كه به منظور راحتی دور خود كشیده اید، پا را فراتر بگذارید و راهكارهای متفاوتی را امتحان كنید.

شكست هرگز وجود ندارد :
تنها شكستی كه در زندگی وجود دارد، این است كه دست از یادگیری بردارید. جز این مورد هر نتیجه ای كه پیش رویتان می آید، بازتابی است كه به شما می گوید آیا راهكار انتخابی شما را به هدف نزدیك تر كرده یا دورتر. آدم هایی كه به اهدافشان می رسند، یك خصوصیت مشترك دارند، آنها از شكست و اشتباه نمی ترسند، چون می دانند هر اشتباه یا شكست فرصتی است برای یادگیری كه باید از آن استفاده كرد شكست، لازمه یاد گرفتن است.

شما همین حالا در حال شكل دادن آینده تان هستید :
تفاوت بارزی كه میان افراد موفق و ناموفق وجود دارد، این است كه افراد موفق در حال زندگی می كنند اما افراد ناموفق در گذشته سیر می كنند. اگر دائم به گذشته بچسبید، تمام زیبایی ها و فرصت هایی را كه زندگی در حال حاضر به شما ارزانی كرده از دست می دهید. اگر هم در حال زندگی كنید بسرعت می توانید فرصت های رسیدن به اهدافتان را صید كنید. مهم نیست در گذشته چقدر تلاش كرده اید. هر لحظه از هر روز زندگی فرصت تازه ای است تا به خوشبختی و موفقیت نزدیك تر شوید. اگر بار دیگر ترس های قدیمی و باورهای محدودكننده مانع شادی و موفقیت شما شدند، آنها را در ذهن تان متوقف و در درون تان افكار مثبت و خوش بینانه را جایگزین افكار منفی كنید. قدرت باورهای مثبت آنقدر زیاد است كه می توانید به كمك آنها از تمام لحظات زندگی پلی برای موفقیت بسازید.
نوشته شده در جمعه هفتم فروردین 1388ساعت 23:49 توسط ViCtOrI 19| |

دوران قبل از دانشگاه = حسرت قبول شدن در دانشگاه = صعود

 كنكور = گذرگاه كاماندارا

دوران دانشجويي = سالهاي دور از خانه

 خوابگاه دانشجويي = آپارتمان شماره 13

 بي نصيبان از خوابگاه = اجاره نشين ها

 امتحان رياضي = كشتار بيوجرسی

 

امتحان ميان ترم = زنگ خطر

 

امتحان پايان ترم = آوار

 

ليست نمرات دانشجويي = ديدنيها

 

نمره امتحان = پرنده كوچك خوشبختی

 

مسئولين دانشگاه = گرگها

 

استادان = اين گروه خشن

 

اشپزخانه = خانه عنكبوت

 

رستوران دانشگاه = پايگاه جهنمی

 

پاسخ مسئولين = شايد وقتي ديگر

 

دانشجوي ا خراجي = مردي كه به زانو در امد

 

دانشجوي فارغ التحصيل = ديوانه از قفس پريد

 

دانشجوي سال اولي = هالوي خوش شانس

 

واحد گرفتن = جدال بر سر هيچ

 

مدرك گرفتن = پرواز بر فراز آشيانه فاخته

 

پاس كردن واحدها = آرزوهاي بزرگ

 

مرگ استادها = جلادها هم ميميرند

 

محوطه چمن دانشگاه =حريم مهرورزی

 

استاد راهنما = مرد نامرئی

 

 

كمك هزينه = بر باد رفته

 

درخواست دانشجويان = بگذار زندگي كنم

 

برخورد استادان = زن بابا

 

اتاق رئيس دانشگاه = كلبه وحشت

 

شب امتحان = امشب اشكي ميريزم

 

تقلب در امتحان = راز بقا

 

يادگيري = قله قاف

 

دانشجوي معترض = پسر شجاع

 

دكتر بهداري = گله بان

 

خاطرات استادها = اعترافات يك خلافكار

 

انصراف = فرار از كولاك

 

تصييح ورقه امتحان = انتقام

 

نمره گرفتن از استاد = دوئل مرگ

 

شاگرد اول = مرد 6مبليون دلاری

 

آرزوي دانشجويان = زلزله بزرگ

 

هيئت علمي = سامورا يي ها

 

رئيس دانشگاه = ديكتاتور بزرگ

 

استاد دانشگاه = گاو

 

رئيس آموزش = هزاردستان

 

معاون آموزش = دزد دريايی

 

برخورد مسئولين = كميسر متهم ميكند

 

از دانشگاه تا خوابگاه = از كرخه تا راين

نوشته شده در جمعه هفتم فروردین 1388ساعت 23:33 توسط ViCtOrI 19| |

-اسم هر جک و جونوری رو روی شما نمیگذارند از قبیل آهو ،غزال ، پروانه ، شاپرک و موارد دیگر که اینجا جاش نیست!

۲-در عروسی میتونید لباسی رو که بارها به تن کردید رو دوباره بپوشید!

۳-میتونید هر صد سال یه بار هم موهاتون رو شونه نکنید و بعد بگید مد روزه!

۴-بیش از ۶۰ درصد رشته های مهندسی رو شما به خودتون اختصاص دادید(دیگه از این با کلاس تر؟)!
۵-مطمئنا استهلاک فک شما به مراتب کمتر است!

۶- مدل لباس دختر شمسی خانم چشمهاتون رو داخل دهانتون سرنگون نمیکنه!

۷-در موقع استرس هیچوقت ناخنهای خود را نمیجوید!

۸-هفته ای دو بار شکست عشقی نمیخورید!

۹-لازم نیست از ۱۸ سالگی موهای سرتون رو رنگ کنید چون موهای جوگندمی خیلی هم به شما میاد!

۱۰- فقط شما میتونید برید استادیوم!

۱۱- خودتون پنچری ماشینتونو میگیرید!

۱۲-لازم نیست با قرار دادن انواع جکهای هیدرولیک و غیر هیدرولیک در پاشنه کفش قدتون رو افزایش بدید!

۱۳- میتونید تمام روز بادوستانتون برید کوه و وقتی برمیگردید خونه برای خانمتون تعریف کنید که چه روز پرکاری داشتید!

۱۴- موقع خواستگاری به هیچ وجه نگران بر هم خوردن تعادل سینی چای نیستید!

۱۵- از دیدن کله پاچه دچار تشنج نمیشید!

۱۶- هیچ کس از اینکه دست پخت افتضاحی دارید به شما ایراد نمیگیره!

۱۷- فقط شمایید که لذت تماشا کردن فوتبال یوونتوس- بارسلونا را با گزارش عادل فردوسی پور درک میکنید!

۱۸- فقط شمایید که میتونید لذت تکچرخ زدن با cg رو تجربه کنید!

۱۹- میتونید با خط ریشتون بیش از ۱۲۰۰۰ اثر هنری خلق کنید!

۲۰- به طلا و جواهرات دیگران در حالی که دارید از حسادت منفجر میشید نگاه نمیکنید!

۲۱- تو عروسی ها لازم نیست چند تن زنجیر از خودتون آویزون کنید که تازه دیگران ازتون بپرسند بدلییییییه؟

۲۲- سر سفره عقد لازم نیست برید گل بچینید و گلاب بیارید و نون بگیرید و اینا…

۲۳- در حالی که خواهرتون باید بمونه خونه و آشپزی یاد بگیره شما میرید بیرون و گل کوچیک بازی میکنید!

۲۴- لازم نیست آدرس تمام مزون ها، پاساژها ،بوتیک ها و مراکز لاغری شهرتون رو حفظ باشید!

۲۵- اگه تو خیابون تویوتا کمری جلوی پاتون نگه نداشت به راحتی سوار یه پیکان میشید!

۲۶- لازم نیست همیشه جای جورابهای همسرتون رو حفظ باشید!

۲۷- فقط شما میتونید سه ساعت تمام برنامه نود رو با دوستاتون تفسیر کنید!

۲۸- لازم نیست روزی چهار بار مثل آمپول ب کمپلکس سریالهای بی سر و ته وطنی رو تماشا کنید!

۲۹- لازم نیست سالی یه بار زاویه دماغتون رو نسبت به افق تغییر بدید!

۳۰- میتونید حتی تا محل کارتون رو هم با دوچرخه طی کنید و کسی اونجوری به شما نگاه نکنه!

۳۱- میتونید راحت رو صندلی های جلوی اتوبوس بشینید و در عقب دود نخورید(البته این اتوبوس های brtاین قضیه رو خرابش کرد)!

۳۲- میتونید با شلوارک و رکابی راحت تا سر کوچه برید!

۳۳- خیالتون راحته که هرگز یک خواهر شوهر (و ایضا جاری) که مدام رو اعصابتون رزم آیش برقرار کنه ندارید!

۳۴- لباسهاتون ظرف ۴۸ ساعت دلتون رو نمیزنه!

۳۵- در زیر گرمای نابود کننده تابستون خیلی راحت با یه آستین کوتاه میایید بیرون!

۳۶- نیازی ندارید هر روز که از خواب پا میشید تا ساعت ۶ بعدازظهر رو جلوی آیینه با خودتون ور برید!

۳۷- نیازی نیست سه چهارم عمرتون رو توی کلاسهای آشپزی ،خیاطی، گلدوزی، آموزش فال شیرموز و تقویت اعتماد به نفس در ۳/۰ ثانیه بگذرانید!

۳۸- نیازی نیست داخل کیفتون به تعداد رنگهای یک lcd لنز چشم داشته باشید(رنگهای lcd معمولا بالای ۱۶ میلیون میباشد)!

۳۹- اگه به انواع فنون حرکات موزون آشنا نبودید هیچ اشکالی نداره!

۴۰- فقط شما میفهمید که یک ۲۰۶ اسپرت خفن چقدر زیباست!

۴۱- بدون اینکه کسی بهتون چیزی بگه میتونید ساعتها پلی استیشن بازی کنید!

۴۲- با دیدن سوسک و موش و امثالهم اجدادتون از گور در نمیایند و جلوتون رژه نمیروند!

۴۳- فرق cd رو با بشقاب میوه خوری متوجه میشید!

۴۴- با یک سرماخوردگی سه ماه در ccu بیمارستان بستری نخواهید شد!

۴۵- میتونید یه جوک بامزه تعریف کنید بدون اینکه خودتون قبل از همه دو ساعت تمام بهش بخندید!

۴۶- روی در هیچ مغازه ای ننوشته اند که از پذیرفتن آقایانی که شئونات اسلامی را رعایت نکنند معذوریم(بس که محجوب هستند آخه)!

۴۷- داشتن ریش پروفسوری از ویژگی های بسیار ممتاز است که مخصوص شما آقایان میباشد!

۴۸- فقط شما میتونید کت و شلوار بپوشید و کروات بزنید و کلی خوشتیپ بشید!

۴۹- از ترس اینکه کسی سن شما رو بفهمه شناسنامتون رو قایم نمیکنید!

۵۰- و در نهایت اینکه میتونید تو خیابون از هر کس که دلتون خواست بپرسید ساعت چنده؟! (این یکی دیگه ته ویژگی بود)
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 22:1 توسط ViCtOrI 19| |

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

اگر امروز صبح سالم از خواب برخاستید، قدر سلامتى خود را بدانید زیرا جمعیتی مطابق با یک میلیون نفر تا یک هفته دیگر زنده نخواهند بود.

اگر تاکنون از آسیب‌هاى جنگ،
تنهایى در سلول زندان، عذاب شکنجه، 
یا گرسنگى در امان بوده‌اید،
وضعیت شما از وضعیت ٥٠٠ میلیون نفر در دنیا بهتر است.

اگر می‌توانید بدون ترس از زندانى شدن یا مرگ، وارد مسجد (یا کلیسا) شوید، وضع شما از ٣ میلیون نفر در دنیا بهتر است.

اگر در یخچال شما خوراکى و غذا وجود دارد،
اگر کفش و لباس دارید،
اگر تختخواب و سرپناهى دارید،
در این صورت شما از ٧٥٪ مردم جهان ثروتمندتر هستید.
اگر در بانکى حساب دارید، و اگر در جیب‌تان پول دارید،

شما به ٨٪ مردم دنیا که چنین شرایطى دارند تعلّق دارید.

اگر شما این نوشته را می‌خوانید، از سه خوشبختى بهره‌مند هستید:
1- یک کسى به فکر شما بوده است.
2- شما به ٢٠٠ میلیون نفرى که قادر به خواندن نیستند تعلّق ندارید. 
3- و ... شما جزو ١٪ از مردم دنیا هستید که کامپیوتر دارند.

به قولی :
            طورى کار کنید که انگار نیازى به پول ندارید، 
            طورى عشق بورزید که انگار هرگز آزرده خاطر نشده‌اید، 
            طورى برقصید که انگار هیچکس شما را نمی‌بیند،
            طورى آواز بخوانید که انگار هیچکس صداى شما را نمی‌شنود،
            و بالاخره طورى زندگى کنید که انگار زمین، بهشت جاودانه است

نوشته شده در یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 20:43 توسط ViCtOrI 19| |

تقدیم با عشق به کسانی که دوستشون داشتم و دارم

تقدیم به پدرم

اين روز ها باران که مي آيد
حال تو را ميپرسم از او باز
تودر دلم پايان نميگيري
پايان تو يعني همان آغاز
من با مرور روز هاي تو
بوي بهار و عيد ميگيرم
بوي شکفتن،دوستي،لبخند
عطر گل خورشيد ميگيرم
من از تو دارم شادي و غم را
من از تو دارم اين پريدن را
روي کوير تشنه شعرم
نقاشي باران کشيدن را
امروز ديگر نيستي اما
با ياد تو چون ابر،مي بارم
اي فصل خوب آشتي و نور
باباي خوبم دوست دارم

تقدیم به دوست خوبم

نمي دانم دلم گمشده يا اوني که دل به او سپردم
نمي دانم عشقم گمشده يا معشوقم
نميدانم لياقت او را نداشتم يا او لايق من نبود
نميدانم من در حق عشقمان خيانت کردم يا او.او قدر ندانست يا من،نميدانم
نميدانم خدا اين قسمت ما کرد يا خود ما قسمت را رقم زديم
نمي دانم چرا وقتيکه دل بستن سهل است ،دل کندن آسان نيست
نميدانم خدا به ما دل داد تا از اين دنيا ببريم يا دنيا رو داد تا دل بکنيم
هنوز نميدانم با بودن او زندگي سخت است يا بي او
تحمل جاي خاليش توي تک تک لحظه ها سخت تر است يا ...
نمي دانم شکستن غرورم سخت تر است يا شنيدن صداي شکستن قلبم
نمي دانم تو به من عشق را آموختي يا ميخواهي  نفرت را يادم بدهي
نمي دانم بگويم:چرا آمدي يا بپرسم که:چرا رفتي؟
من نمي دانم تو به من بگو

نوشته شده در یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 22:56 توسط ViCtOrI 19| |

مکان: مطب یك پزشک
شخصیت ها: دختر خانومی جوان و یک دکتر دارای دکترای افتخاری از دانشگاه هاروارد در رشته جلبک شناسی

دکتر: میدونستید هزینه این عمل چیزی در حدود بودجه یک سال کشور گینه بیسائو هست؟
دخترجوان: بله آقای دکتر بابام بهم قول داده بود اگه کنکور قبول بشم خرج جراحی پلاستیکم رو بده.

دکتر: میخواهید عمل کنید پس؟
دخترجوان: آره دیگه. خوب میدونید مشکلات برای یه دختر دم بخت خیلیه. همش میگن صورتش کجه دماغش درازه چشماش کوچیکه صورتش لاغره و از اینجور حرفها.

دکتر: خطراتش رو میدونید؟
دخترجوان: نه! مگه خطری هم داره؟

دکتر: خب شما میخواهید چه عملی بکنید؟
دخترجوان: گونه هام و پلک هام و پوستم و زیر گردنم رو و چربی های بدنم رو ساکشن کنم.

دکتر: هفتاد ساعت بیهوشی داریم. هشت ماه دوران نقاهت و رژیم غذایی خاص مثلا هر روز باید یک لیوان روغن کرچک بخورید و مقادیری برگ درخت نارنج و ممکنه تا آخر عمر در حالت اسهال اونهم از نوع بدخیمش بمونید تازه اگه از هفتاد ساعت بیهوشی جان سالم به در ببرید و تو اون ساعت ها حافظه خودتون رو از دست ندید. ممکنه اسم خودتون رو فراموش کنید و خانواده خودتون رو نشناسید.

دخترجوان: ( با کمی تردید) اون وقت خوشگل میشم؟ میتونم شوهر کنم؟
دکتر: امکانش هست باید ببینیم بدنتون چقدر جواب میده.

دخترجوان: من حاظرم بخاطر اینکه روی اون دختر خالم رو که دماغش رو عمل کرد کم کنم همه خطراتش رو قبول کنم.
دکتر: باید یه فرم پر کنید که تمام عوارض عمل رو به عهده میگیرد و در صورت بروز هر اتفاقی هیچ مسئولیتی به گردن ما نیست. میدونید که بهداشت جدیدا خیلی سخت میگیره.

دخترجوان: همش رو ندید امضا میکنم تو فقط منو خوشگل کن دكتر تا بتونم با یه جوون خوش تیپ ازدواج کنم.
دکتر: جدیدا بر اثر تحریم ما از مواد داخلی استفاده میکنیم شما که مشکلی ندارید؟

دخترجوان: مثلا چی؟
دکتر: مثلا به جای سیلیکون ممکنه از چوب پنبه استفاده کنیم و یا از غضروف مرغ برای شکل دادن به دماغ شما و برای سفیدی پوستتون از گچ ساختمانی استفاده کنیم و برای سفت کردن سینه هاتون از سیمان سفید. شما که مشکل ندارید؟

دخترجوان: اون وقت دماغم صاف میشه؟
دکتر: به شرطی که مثل اون دفعه شاغول مش غلام خراب نباشه و طراز باشه.

دخترجوان: یعنی اون وقت خوشگل میشم؟
دکتر: اگه جناب عزراعیل بی موقع سر و كله اش پیدا نشه بعد از این عمل آره.

دخترجوان: خب پس زود منو عمل کنید آقای دکتر.
دکتر: خب برید تو اتاق بغلی تا بیهوشتون کنند.
دکتر: آخ راستی یادم رفت ما ماده بیهوشی نداریم تو اون اتاق با یه بیل میزنند تو سرتون تا بیهوش بشید لطفا جیغ نزنید چون ما هنوز مراحل مجوز گرفتنمون از بهداشت سپری نشده خودتون که میدونید اینروزها چقدر سخت مجوز درمانگاه زیبایی میدن.

دخترجوان: مرسی، باشه نترسید قول میدم جیغ نزنم، ولی آقای دكتر شما هم باید قول بدی كه من خیلی خوشگل بشم ها.
دکتر: ممنون.

چند لحظه بعد :
بدلیل موجود نبودن بیل ناچارا با ابزاری شبیه كلنگ این بیهوشی انجام شد كه در نتیجه دختر نتوانست به قولش عمل كند و متاسفانه پس از كشیدن جیغی بلند بلافاصله به خواب ابدی فرو میرود. خدایش بیامرزد که در حسرت زیبایی ناكام ماند و خلاصه دار فانی را وداع گفت. و این درس عبرتی شد برای دیگر دختران زیبا پسند تا به متد های زیبایی عصر حاضر زیاد اعتماد نكنند.

پیام اخلاقی : البته این یك نمایشنامه به سبك روحوضی بود كه اجرا شد ولی بطور كلی زیبایی خوبه، تا اندازه ای هم ملاک هست، خرج کردن برای زیبایی هم تا اندازه ای بد نیست، ولی هیچ تعریفی جامع تر از این نیست كه شما دختر خانم های ایرونی باید قدر زیبایی واقعی خودتون رو بیشتر بدونید و تحت تاثیر اینگونه مسائل نباید خوشگلی خدادادی و اورجینال رو ناشیانه دستكاری كرد ! نظر شما چیه ؟
نوشته شده در پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 21:0 توسط ViCtOrI 19| |

خوب گوش کن. می شنوی؟!
ــ انگار از دور دست ها صدایی می رسد. صدایی محزون و غریب...
نه...! انگار صدا آنقدرها هم دور نیست. همین نزدیکی هاست. خوب گوش کن ببین می شنوی چه می گوید؟
 

من برای اصلاح دین جدم و احیای امر به معروف و نهی از منکر قیام کردم


ــ این صدا چقدر آشناست. انگار که سالهای سال است هر شب و روز در گوشم زمزمه می شود و گویی که خوب صاحبش را می شناسم.
دوباره گوش کن. صدا نزدیک تر می شود. دقت کن ببین می شناسی صدا از کیست؟
 

اگر دين جدم پيامبر (ص) جز با كشته شدن من استوار نميشود، پس اي شمشيرها مرا دريابيد


ــ نمی دانم. صدا برایم آشناست اما این حرفها را نمی فهمم. نمی شناسم این حرفها از کیست!
الله اکبر! برادر این صدای حسین(ع) است!

ــ حسین؟ حسین کیست؟ كدام حسین را مي گويي؟!
ــ آهان، فهمیدم. همان حسین را میگویی که هرسال به بهانه محرمش، مشکی می پوشیم و صبح تا شب و شب تا سحر، سینه برایش می زنیم و عزاداری اش می کنیم؟
ــ همان که مداحان و مرثیه خوانان، حسین زهرا می خوانندش و از روضه ها و دردها و مصیبت هایش ناله سر می دهند؟
ــ همان که گفته اند با 72 تن از یارانش و با خاندان و اهل بیتش، در کربلا وارد شد و در برابر سپاه یزید ایستاد و جنگید و تشنه شهید شد؟
ــ همان که... !
ــ آری صدا را می شناسم. می گویند که حسین خیلی غریب بود. مظلوم و بی یار و یاور بود. الحق که چه سرگذشت تلخ و دردناکی داشت این حسین. باید سالهای سال برایش عزاداری کنیم و نوحه سر دهیم و سیه بپوشیم و بر سر و سینه زنیم. جانم به فدایت حسین(ع)!
آری برادر. من این حسین را می گویم و اما این تمام حسین(ع) نیست!
حسینی که من می شناسم، تمام اینها که تو گفتی در وصفش درست است، اما اینها تعریف حقیقی حسین(ع) نیست.
حسینی که من شناختم، حسینی بود که نمی خواست بهانه عزا و گریه من و تو باشد. نمی خواست که هزار و چهارصد سال بعد، من و تو، تنها به فکر مصائب و دردها و غربت و تشنگی اش باشیم و گریه کنیم و بر سر بزنیم.
حسین(ع) به کربلا نرفت تا ما تمام سال غرق کبیره و صغیره باشیم اما ده روز ابتدای محرم، سیه پوش شویم و ناله کنان به خیابان بریزیم که یا حسین و یا الهی العفو.

برادر، حسین(ع) به کربلا نرفت تا من و تو، بهانه ای داشته باشیم برای گریه کردن و اشک ریختن. نه اینکه گریه و اشک بر عزای حسینِ زهرا ناپسند باشد که والله اجر قطره قطره این اشکها را تنها خدا می داند و بس.

اما برادر؛
حسین(ع)، به کربلا رفت تا مبادا اسلام، آنگونه که معاویه ها و عمر و عاص ها و یزیدها و شمرها و عمر سعدها می خواهند، اسلام سازش و تسلیم، اسلام زر و زور و تزویر، اسلام سرمایه داری منهای عدالت، اسلام کاخ های مرمرین، اسلام مرفهین بی درد و در یک کلام اسلام شیطانی شناخته شود.
حسین(ع)، با تمام اهل بیتش، با زن و فرزند و کوچک و بزرگش، و با بهترین یارانش (که سلام و درود خدا بر آنها باد) به کربلا رفت، تا اسلام زنده بماند.
حسین(ع)، رفت تا اسلامی که برایش سنگ ها به دندان محمد (ص) خورد و خاکسترها بر سرش پاشیده شد و جگر حمزه ها برایش دریده شد زنده بماند.
حسین(ع)، رفت تا اسلامی که فاطمه (س) برای دفاع از حریم ولایتش، درب به پهلويش كوبيده شد و محسنش شهید شد، زنده بماند.
حسین(ع)، رفت تا بیست و پنج سال سکوت و خانه نشینی علی(ع) و سلام های بی جوابش، معنا و مفهوم بیابد.
حسین(ع)، به کربلا رفت تا درخت نرمش قهرمانانه و عزت مدارانه ي حسن (ع)، ثمر پیدا کند.
حسین(ع)، برای دفاع از اسلام عدالت خواه، اسلام استکبار ستیز، اسلام مستضعفین و محرومان، اسلام انقلابی، اسلام جهاد و ایثار و شهادت، اسلام جنگ تا رفع کل فتنه های عالم و در یک کلام اسلام ناب، به کربلا رفت و با لب تشنه شهید شد.

برادر، حسینی که من می شناسم، برای اطاعت امر خدا ولو به قیمت ارباً اربا شدن علی اکبر(ع) و پرپر شدن علی اصغر(ع) و قطع الیمین شدن عباس (ع)، به کربلا رفت. من از حسینی دم می زنم که حاضر شد برای رضای خدا، تمام خاندانش به اسارت شقی ترین دشمنان خدا درآیند تا مبادا اسلام ناب محمد (ص)، اسلام ناب علی (ع) و فاطمه (س)، اسلام ناب حسن مجتبی (ع)، رنگی به جز حقیقت نگیرد.

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا عَبْدِ اللَّهِ ، نام او، یاد او، خاطره شگفت انگيز او و داستان شگرف كربلاى او، همه و همه در طول تاریخ براى همه نسل‏ها نیروبخش، حیات آفرین، پندآموز، امیدزا و انقلاب گستر است. به راستى كدامین ملت را مي‏توان سراغ گرفت كه با روح و خون حسین همگرایى كنند و به افتخارات معنوي آن نائل نشوند ؟ خون حسین، مایه حیات‏ بخشى است كه در گذر زمان بر كالبد ملت‏ها دمیده مي ‏شود و آنها را به زندگى و حيات راستين فرا مي ‏خواند و حسین (ع) زنده جاویدى است كه هر سال، دوباره شهید مي ‏شود و همگان را به یارى جبهه حق زمان خود، دعوت مي ‏كند و عظمت واقعه عاشورا و قهرمانانش را متجلي مي سازد.
 

نوشته شده در دوشنبه نهم دی 1387ساعت 14:10 توسط ViCtOrI 19| |

تپشهای قلبم را به باور خاطره هايم پيوند می زنم، و سرزمينی را که همزاد با خاک است و کهن تر از تاريخ، برای نوباوگان خاک و تازه به دوران رسيدگان تاريخ زمزمه می کنم.
زمزمه می کنم که :
من از نسل شب شکنان روزگارم،
من از نسل نورآفرينان پاک،
از سلاله پاک آريائيان بردبارم،
منم ميراث هزار ساله زمين،
همان از شرق تا غرب گسترده آغوش،
همان پيام آور مهر و دوستی،
همان گرفته درفش آشتی بر دوش،
نه خود ستيزم، نه ديگر ستيز،
مرا و يادگاران مرا به نيکی يادآر،
که يادگار يادگاران من، همه شادی است و شادمانی؛

SMs SMs SMs

شب است و گيتی غرق در سياهی
شب بلند است و سياهی پايدار، ولی
باور به نور و روشنايی است،
که شام تيره ما را، از تاريکی می رهاند
و از دل شبهای يلدا، جشن مهر و روشنايی به ما ارمغان می رساند
تيرگی هاتان در دل نور خاموش باد،
شب يلدا را به نور قرنها قدمت جاری نگه داريم ...

SMs SMs SMs

ببین چگونه قناری ز شوق می لرزد
نترس از شب یلدا بهار آمدنی است

SMs SMs SMs

چون تیر رها گشتـه ز چلّـه شده ایم!
مهمان شمــا در شب چلّـه شده ایم!
از برکت ایـن سفــره ی الــوان شما
تا خرخره خورده، چاق و چلّـه شده ایم!

SMs SMs SMs

روی گل شما به سرخی انار
شب شما به شیرینی هندوانه
خندتون مانند پسته
و عمرتون به بلندی یلدا
شب یلدا مبارک

SMs SMs SMs

بیا ای دل کمی وارونه گردیم
برای هم بیا دیوونه گردیم
شب یلدا شده نزدیک ای دوست
برای هم بیا هندونه گردیم
شب یلدا مبارک

SMs SMs SMs

میان دوستـــان افتاده ای تک
رخت هندونه، زلطف عین پشمک!
برایت می زنم اینک پیامک
شب یلدای تو ای گــــــل! مبارک!
حتی طولانی ترین شب نیز به خورشید می رسد ...

SMs SMs SMs

چند ساعت بیشتر به آخر پاییز نمونده، جوجه هاتو شمردی عزيزم!؟

SMs SMs SMs

توی سرمای این شب طولانی به فکر بی خانه مان هایی که چشم میزنند
زودتر صبح بشه هم هستی ؟

SMs SMs SMs

شادیتون صد شب یلدا دلتون قد یه دریا توی این شبای سرما یادتون همیشه با ما
یلدا مبارک ...

SMs SMs SMs

عمرتون صد شب یلدا دلتون قد یه دنیا توی این شبهای سرما یادتون همیشه با ما
دل خوش باشه نصیبت غم بمونه واسه فردا

SMs SMs SMs

یلدا یعنی یادمان باشد که زندگی آنقدر کوتاه است که
یک دقیقه بیشتر با هم بودن را باید جشن گرفت
یلدایتان مبارک

SMs SMs SMs

ما منتظر صبح شب یلداییم
دستی به دعا تا فرج فرداییم ...

SMs SMs SMs

آماده باش
.
.
امروز روز بزرگیه روزی که منتظرش بودی
چشم همه به تو
خیلی روت حساب کردم امروز شمرده میشی

SMs SMs SMs

تو خوشگلترین، خوشتیپ ترین و با کلاس ترین آدم روی زمین هستی
اینم هندونه شب یلدات! بذار تو یخچال تا خنک بشه!
 

نوشته شده در شنبه سی ام آذر 1387ساعت 13:56 توسط ViCtOrI 19| |

زندگی عشق است عشق افسانه نیست/آنکه عشق را آفرید دیوانه نیست/عشق آن نیست که کنارش باشی/عشق آن است که به یادش باشی

How Do You Interpret Love

عشق را شما چگونه تفسير مي كنيد؟

Once a Girl when having a conversation with her lover, asked
يك بار دختري حين صحبت با پسري كه عاشقش بود، ازش پرسيد

Why do you like me..? Why do you love me
چرا دوستم داري؟ واسه چي عاشقمي؟

I can’t tell the reason… but I really like you
دليلشو نميدونم …اما واقعا”‌دوست دارم

You can’t even tell me the reason… how can you say you like me
تو هيچ دليلي رو نمي توني عنوان كني… پس چطور دوستم داري؟

How can you say you love me
چطور ميتوني بگي عاشقمي؟

I really don’t know the reason, but I can prove that I love U
من واقعا”دليلشو نميدونم، اما ميتونم بهت ثابت كنم

Proof ? No! I want you to tell me the reason
ثابت كني؟ نه! منميخوام دليلتو بگي

Ok..ok!!! Erm… because you are beautiful,
باشه.. باشه!!! ميگم… چون تو خوشگلي،

because your voice is sweet,
صدات گرم و خواستنيه،

because you are caring,
هميشه بهم اهميت ميدي،

because you are loving,
دوست داشتني هستي،

because you are thoughtful,
با ملاحظه هستي،

because of your smile,
بخاطر لبخندت،

The Girl felt very satisfied with the lover’s answer
دختر از جوابهاي اون خيلي راضي و قانع شد

Unfortunately, a few days later, the Lady met with an accident and went in coma
متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناكي كرد و به حالت كما رفت

The Guy then placed a letter by her side
پسر نامه اي رو كنارش گذاشت با اين مضمون

Darling, Because of your sweet voice that I love you, Now can you talk
عزيزم، گفتم بخاطر صداي گرمت عاشقتم اما حالا كه نميتوني حرف بزني، ميتوني؟

No! Therefore I cannot love you
نه ! پس ديگه نميتونم عاشقت بمونم

Because of your care and concern that I like you Now that you cannot show them, therefore I cannot love you
گفتم بخاطر اهميت دادن ها و مراقبت كردن هات دوست دارم اما حالا كه نميتوني برام اونجوري باشي، پس منم نميتونم دوست داشته باشم

Because of your smile, because of your movements that I love you
گفتم واسه لبخندات، براي حركاتت عاشقتم

Now can you smile? Now can you move? No , therefore I cannot love you
اما حالا نه ميتوني بخندي نه حركت كني پس منم نميتونم عاشقت باشم

If love needs a reason, like now, There is no reason for me to love you anymore
اگه عشق هميشه يه دليل ميخواد مثل همين الان، پس ديگه براي من دليلي واسه عاشق تو بودن وجود نداره

Does love need a reason
عشق دليل ميخواد؟

NO! Therefore!!
نه!معلومه كه نه!!

I Still LOVE YOU…
پس من هنوز هم عاشقتم

True love never dies for it is lust that fades away
عشق واقعي هيچوقت نمي ميره

Love bonds for a lifetime but lust just pushes away
اين هوس است كه كمتر و كمتر ميشه و از بين ميره

Immature love says: “I love you because I need you”
“عشق خام و ناقص ميگه:”من دوست دارم چون بهت نياز دارم

Mature love says “I need you because I love you”
“ولي عشق كامل و پخته ميگه:”بهت نياز دارم چون دوست دارم

“Fate Determines Who Comes Into Our Lives, But Heart Determines Who Stays”
“سرنوشت تعيين ميكنه كه چه شخصي تو زندگيت وارد بشه، اما قلب حكم مي كنه كه چه شخصي در قلبت بمونه

نوشته شده در یکشنبه دهم آذر 1387ساعت 14:11 توسط ViCtOrI 19| |

۱.تو خيابون خيلي با احترام از يه دختر آدرس بپرسيد بعد از جواب دادن جلوي چشماش از يكي ديگه بپرسيد

2. پشت چراغ قرمز راننده جلويي اگه دختر بود قبل از سبزشدن چراغ دستتون رو بذاريد رو بوق
.توي اتوبان جلوي ماشين يه دختر خانوم با سرعت 50 كيلومتر حركت كنيد

4.توي جمع دختراي فاميل وقتي همشون دارن يه سريال مي ببينن هي كانال تلويزيون رو عوض كنيد

5.توي يه رستوران كه چند تا دختر هم نشستن سوپ رو با صداي بلند هورت بكشيد و نوش جان كنيد

6.توي يه بوتيك كه فروشندش دختره وادارش كنيد شونصد رنگ لباس رو براتون باز كنه و در آخر بگيد خوشتون نيومد و بريد

7.توي جشن تولد يكي از دخترا فاميل تا اومد شمع ها را فوت كنه همه رو خاموش كنيد

8.اگه يه دختر يه جا يه جك تعريف كرد بلافاصه بگيد چقدر قديمي بود

9.اشتباهات لغوي دخترا رو موقع صحبت كردن تكرار كنيد و بخنديد

10.تو يه جمع دانشجويي و رسمي هنگام عكس گرفتن واسه دخترا شاخ بذاريد

11. عيد نوروز تمام پسته ها و فندق هاي سر بسته را بذارييد توي ظرف دختر مورد
نظرتون

12.روزهاي باروني تا يه دختر ديديد و يه چاله پر آب و شما با ماشين بوديد يه لحظه
درنگ نكنيد

13.اگه كلاس موسيقي مي رويد قبل از اجراي دختر خانوم مورد نظر پيچ هاي كوك گيتارش رو به چند جهت بچرخونيد

14.تو دانشگاه از دختر مورد نظر يه جزو 1000 صفحه اي بگيريد و بعد از اينكه تمام
صفحاتش رو جا به جا كرديد بهش بر گردونيد

15.چاق بودن و بي ريخت بودن دختر مورد نظر رو دم به ساعت به اطلاعش برسونيد

16.به دختري كه دماغش رو تازه عمل كرده بگيد دكترش بد بوده و دماغش كوفته شده

17. شيشه نوشابه دختر مورد نظر رو حسابي تكون بديد و بذاريد خودش درش رو باز كنه

18. زمستون وقتي همه جا يخ زده با ديدن زمين خوردن يه دختر با صداي بلند بزنيد زير خنده

19. از يه دختر ساعت بپرسيد بعد از جواب دادن به ساعتتون نگاه كنيد و بگين ساعتش عقبه

20. توي ساندويچي موقعي كه چند تا دختر نشستن طوري كه اونا هم بشنوند از حال بهم
خوردن و گلاب به روتون استفراغي كه چند روز پيش داشتيد تعريف كنيد

21. توي يه جمع كه چند تا دختر نشستن در گوشي صحبت كنيد و بلند بلند بخنديد

22. تو خيابون به يه قسمت از لباس يا صورت يه دختر خيره بشيد وبزنيد زير خنده (نمي دونيد دختره چه حالي ميشه )

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 20:38 توسط ViCtOrI 19| |

۱- صداقت. شیعۀ علوی دروغ نمیگوید، زیرا علی هیچ گاه و در هیچ شرایطی و برای هیچ هدفی دروغ نمیگفت. علی تجسم عینی صداقت و راستی بود. دروغگویی نشانۀ نفاق است. پیامبر گفته که یکی از نشانه های منافق آن است که دروغ میگوید. لذا کسی که ادعای شیعه بودن داشته باشد ولی برای هدفی و به منظوری (هر هدفی و هر منظوری) دروغ بگوید شیعۀ علی نیست. دروغ مصلحت آمیز به از راست فتنه انگیز نیست. دروغ در همه حال بد است و شیعۀ علی نباید دروغ بگوید حتی اگر برای مصلحت باشد.
۲- وفای به عهد و پیمان. شیعۀ علوی خلف وعده نمیکند. خلف وعده کردن نشانۀ منافق است. پیامبر گفته یکی از نشانه های منافق آن است که وعده میدهد و در همان هنگامی که وعده میدهد درنظر دارد که وعده اش را خلاف کند. کسی که ادعای شیعه بودن دارد ولی  وعده میدهد و بدون هیچ عذری خلاف وعده میکند شیعۀ علی نیست.
۳- امانت. شیعۀ علوی هیچگاه خیانت نمی ورزد. پیامبر گفته که یکی از نشانه های منافق آن است که چون امانتی را به او سپردند در آن امانت خیانت میکند. بزرگترین امانت آن است که کسی مسئول امور جامعه باشد. کسی که ادعای شیه بودن میکند ولی در امانتی که به او سپرده شده است خیانت کند شیعۀ علی نیست. بزرگترین امانتی که ممکن است به یک انسانی سپرده شود ادارۀ امور مردم است، یعنی یکی از مناصب حکومتی.
پیامبر گفته است: آیة المنافق ثلاثة: إذا حَدَثَ کَذَب، وإذا وَعَدَ اَخلَف، و إذا اؤتُمِنَ خان.
۴. نرمخویی و رواداری. شیعۀ علوی خشونت نمی ورزد، تندخو نیست، با گفتار و کردارش درد به دل هیچ انسانی نمیکند. همواره در فکر آن است که چه گونه میتواند دل یک انسانی را به دست بیاورد. کسی که ادعای شیعه یودن دارد اگر تندخو و خشونتگرا است شیعۀ علی نیست.
۵- عدم تجسس در امور خصوصی دیگران. در قرآن اکیدًا دستور داده شده که نباید در امور خصوصی دیگران تجسس کرد (لا تَجَسَّسوا). کسی که ادعای شیعه بودن دارد ولی در امور خصوصی دیگران تجسس میکند شیعۀ علی نیست.
۶. عفت زبان. شیعۀ علوی به هیچکس دشنام نمیدهد. پیامبر گفته است: لا تکونو سَبّابین، یعنی دشنام دهنده مباشید.  
پس، کسی که ادعای شیعه بودن دارد ولی بدزبانی میکند و به دیگران دشنام میدهد شیعۀ علی نیست. 
شیعۀ علوی که الگویش علی است چندین خصوصیت دیگر دارد که همه نیکو است، ازجمله آنکه شیعۀ علوی مقام پرست نیست، مالدوست نیست، ثروت اندوز نیست، کاخساز نیست، گذشتکار است، نرمخو است، مردمدوست است. و چندین خصوصیت دیگر.
نوشته شده در جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 13:29 توسط ViCtOrI 19| |

آيا مي‌دانستيد برخي‌ها واژه‌هاي زير را که همگي فرانسوي هستند فارسي مي‌دانند؟
آسانسور، آلياژ، آمپول، املت، باسن، بتون، بليت، بيسکويت، پاکت، پالتو، پريز، پلاک، پماد، پوتين، پودر، پوره، پونز، پيک نيک، تابلو، تراس، تراخم، نمبر، تيراژ، تور، تيپ، خاويار، دکتر، دليجان، دوجين، دوش، دبپلم، ديکته، رژ، رژيم، رفوزه، رگل، رله، روبان، زيگزاگ، ژن، ساردين، سالاد، سانسور، سراميک، سرنگ، سرويس، سري، سزارين، سوس، سلول، سمينار، سودا، سوسيس، سيلو، سن، سنا، سنديکا، سيفون، سيمان، شانس، شوسه، شوفاژ، شيک، شيمي، صابون، فاميل، فر، فلاسک، فلش، فيله، فيبر، فيش، فيلسوف، فيوز، کائوچو، کابل، کادر، کادو، کارت، کارتن، کافه، کاميون، کاموا، کپسول، کت، کتلت، کراوات، کرست، کلاس، کلوب، کليشه، کمپ، کمپرس، کمپوت، کمد، کميته، کنتور، کنسرو، کنسول، کنکور، کنگره، کودتا، کوپن، کوپه، کوسن، گاراژ، گارد، گاز، گارسون، گريس، گيشه، گيومه، لاستيک، لامپ، ليسانس، ليست، ليموناد، مات، مارش، ماساژ، ماسک، مبل، مغازه، موکت، مامان، ماتيک، ماشين، مانتو، مايو، مبل، متر، مدال، مرسي، موزائيک، موزه، مين، مينياتور، نفت، نمره، واريس، وازلين، وافور، واگن، ويترين، ويرگول، هاشور، هال، هالتر، هورا و بسياري از واژه‌هاي ديگر.


◄ آيا مي‌دانستيد که بسياري از واژه‌هاي عربي در زبان فارسي در واقع عربي نيستند و اعراب آن‌ها را به معنايي که خود مي‌دانند در نمي‌يابند؟ اين واژه‌ها را ساختگي (جعلي) مي‌نامند و بيشترشان ساختة ترکان عثماني است. از آن زمره‌اند:
ابتدايي (عرب مي‌گويد: بدائي)، انقلاب (عرب مي‌گويد: ثوره)، تجاوز (اعتداء)، توليد (انتاج)، تمدن (مدنيه)، جامعه (مجتمع)، جمعيت (سکان)، خجالت (حيا)، دخالت (مداخله)، مثبت (وضعي)، مسري (ساري)، مصرف (استهلاک)، مذاکره (مفاوضه)، ملت (شَعَب)، ملي (قومي)، مليت (الجنسيه) و بسياري از واژه‌هاي ديگر.


◄ بسياري از واژه‌هاي عربي در زبان فارسي را نيز اعراب در زبان خود به معني ديگري مي‌فهمند، از آن زمره‌اند:
رقيب (عرب مي‌فهمد: نگهبان)، شمايل (عرب مي‌فهمد: طبع‌ها)، غرور (فريفتن)، لحيم (پرگوشت)، نفر (مردم)، وجه (چهره) و بسياري از واژه‌هاي ديگر.


◄ آيا مي‌دانستيد که ما بسياري از واژه‌هاي فارسي‌مان را به عربي و يا به فرنگي واگويي (تلفظ) مي‌کنيم؟ اين واژه‌هاي فارسي را يا اعراب از ما گرفته و عربي (معرب) کرده‌اند و دوباره به ما پس داده‌اند و يا از زبان‌هاي فرنگي، که اين واژها را به طريقي از خود ما گرفته‌اند، دوباره به ما داده‌اند و از آن زمره‌اند:
از عربي:
فارسي (که پارسي بوده است)، خندق (که کندک بوده است)، دهقان (دهگان)، سُماق (سماک)، صندل (چندل)، فيل (پيل)، شطرنج (شتررنگ)، غربال (گربال)، ياقوت (ياکند)، طاس (تاس)، طراز (تراز)، نارنجي (نارنگي)، سفيد (سپيد)، قلعه (کلات)، خنجر (خون گر)، صليب (چليپا) و بسياري از واژه‌هاي ديگر.
از روسي:
استکان: اين واژه در اصل همان «دوستگاني» فارسي است که در فارسي قديم به معناي جام شراب بزرگ و يا نوشيدن شراب از يك جام به افتخار دوست بوده است که از سدة ١۶ ميلادي از راه زبان‌ تركي وارد زبان روسي شده و به شكل استكان درآمده است و اکنون در واژه‌نامه‌هاي فارسي آن را وام‌واژه‌اي روسي مي‌دانند.
سارافون: اين واژه در اصل «سراپا» ي فارسي بوده است كه از راه زبان تركي وارد زبان روسي شده و واگويي آن عوض شده است. اکنون سارافون به نوعي جامة ملي زنانة روسي گفته مي‌شود كه بلند و بدون آستين است.
پيژامه: همان « پاي‌جامه» فارسي است که اکنون در زبان‌هاي انگليسي، آلماني، فرانسوي و روسي pyjama نوشته شده و به کار مي‌رود و آن‌ها مدعي وام دادن آن به ما هستند.
واژه‌هاي فراواني در زبان‌هاي عربي، ترکي، روسي، انگليسي، فرانسوي و آلماني نيز فارسي است و بسياري از فارسي زبانان آن را نمي‌دانند. از آن جمله‌اند:
کيوسک که از کوشک فارسي به معني ساختمان بلند گرفته شده است و در تقريباً همة زبان‌هاي اروپايي هست.
شغال که در روسي shakal، در فرانسوي chakal، در انگليسي jackal و در آلمانيSchakal نوشته مي‌شود.
کاروان که در روسي karavan، در فرانسوي caravane، در انگليسي caravan و در آلماني Karawane نوشته مي‌شود.
کاروانسرا که در روسي karvansarai، در فرانسوي caravanserail، در انگليسي caravanserai و در آلمانيkarawanserei نوشته مي‌شود.
پرديس به معني بهشت که در فرانسوي paradis، در انگليسي paradise و در آلماني Paradies نوشته مي‌شود.
مشک که در فرانسوي musc، در انگليسي musk و در آلماني Moschus نوشته مي‌شود.
شربت که در فرانسوي sorbet، در انگليسي sherbet و در آلماني Sorbet نوشته مي‌شود.
بخشش که در انگليسي baksheesh و در آلماني Bakschisch نوشته مي‌شود و در اين زبان‌ها معني رشوه هم مي‌دهد.
لشکر که در فرانسوي و انگليسي lascar نوشته مي‌شود و در اين زبان‌ها به معني ملوان هندي نيز هست.
خاکي به معني رنگ خاکي که در زبان‌هاي انگليسي و آلماني khaki نوشته مي‌شود.
کيميا به معني علم شيمي که در فرانسوي، در انگليسي و در آلماني نوشته مي‌شود.
ستاره که در فرانسوي astre در انگليسي star و در آلماني Stern نوشته مي‌شود. Esther نيز که نام زن در اين کشورهاست به همان معني ستاره است.
برخي ديگر از نام‌هاي زنان در اين کشور‌ها نيز فارسي است، مانند:
Roxane که از واژة فارسي رخشان به معني درخشنده است و در فارسي نيز به همين معني براي نام زنان روشنک وجود دارد.
Jasmine که از واژة فارسي ياسمن و نام گلي است.
Lila که از واژة فارسي لِيلاک به معني ياس بنفش رنگ است.
Ava که از واژة فارسي آوا به معني صدا يا آب است. مانند آوا گاردنر.


واژه‌هاي فارسي موجود در زبان‌هاي عربي، ترکي و روسي را به دليل فراواني جداگانه خواهيم آورد.
◄ آيا مي‌دانستيد که اين عادت امروز ايرانيان که در جملات نهي‌کنندة خود «ن» نفي را به جاي «م» نهي به کار مي‌برند از ديدگاه دستور زبان فارسي نادرست است؟
امروز ايرانيان هنگامي که مي‌خواهند کسي را از کاري نهي کنند، به جاي آن که مثلا بگويند: مکن! يا مگو! (يعني به جاي کاربرد م نهي) به نادرستي مي‌گويند: نکن! يا نگو! (يعني ن نفي را به جاي م نهي به کار مي‌برند).
در فارسي، درست آن است که براي نهي کردن از چيزي، از م نهي استفاده شود، يعني مثلاً بايد گفت: مترس!، ميازار!، مده!، مبادا! (نه نترس!، نيازار!، نده!، نبادا!) و تنها براي نفي کردن (يعني منفي کردن فعلي) ن نفي به کار رود، مانند: من گفتة او را باور نمي‌کنم، چند روزي است که رامين را نديده‌ام. او در اين باره چيزي نگفت.


◄ آيا مي‌دانستيد که اصل و نسب برخي از واژه‌ها و عبارات مصطلح در زبان فارسي در واژ‌ه‌ها عبارتي از يک زبان بيگانه قرار دارد و شکل دگرگون شدة آن وارد زبان عامة ما شده است؟ به نمونه‌هاي زير توجه کنيد:
هشلهف: مردم براي بيان اين نظر که واگفت (تلفظ) برخي از واژه‌ها يا عبارات از يک زبان بيگانه تا چه اندازه مي‌تواند نازيبا و نچسب باشد، جملة انگليسي I shall have (به معني من خواهم داشت) را به مسخره هشلهف خوانده‌اند تا بگويند ببينيد واگويي اين عبارت چقدر نامطبوع است! و اکنون ديگر اين واژة مسخره آميز را براي هر واژة عبارت نچسب و نامفهوم ديگر نيز (چه فارسي و چه بيگانه) به کار مي‌برند.
چُسان فُسان: از واژة روسي Cossani Fossani به معني آرايش شده و شيک پوشيده گرفته شده است.
زِ پرتي: واژة روسي Zeperti به معني زتداني است و استفاده از آن يادگار زمان قزاق‌هاي روسي در ايران است در آن دوران هرگاه سربازي به زندان مي‌افتاد ديگران مي‌گفتند يارو زپرتي شد و اين واژه کم کم اين معني را به خود گرفت که کار و بار کسي خراب شده و اوضاعش ديگر به هم ريخته است.
شِر و وِر: از واژة فرانسوي Charivari به معني همهمه، هياهو و سرو صدا گرفته شده است.
فاستوني: پارچه اي است که نخستين بار در شهر باستون Boston در امريکا بافته شده است و بوستوني مي‌گفته‌اند.
اسکناس: از واژة روسي Assignatsia که خود از واژة فرانسوي Assignat به معني برگة داراي ضمانت گرفته شده است.
فکسني: از واژة روسي Fkussni به معني بامزه گرفته شده است و به کنايه و واژگونه به معني بيخود و مزخرف به کار برده شده است.
لگوري (دگوري هم مي‌گويند): يادگار سربازخانه‌هاي ايران در دوران تصدي سوئدي‌ها است که به زبان آلماني به فاحشة کم‌بها يا فاحشة نظامي مي‌گفتند: Lagerhure.
نخاله: يادگار سربازخانه‌هاي قزاق‌هاي روسي در ايران است که به زبان روسي به آدم بي ادب و گستاخ مي‌گفتند Nakhal و مردم از آن براي اشاره به چيز اسقاط و به درد نخور هم استفاده کرده‌اند.

 

 

نوشته شده در شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 23:45 توسط ViCtOrI 19| |

خصوصیات کلی برج حمل(فروردین):

**خوش رفتار ،صمیمی،پیشرو،ماجرا جو،خود خواه،رمانتیک و عاشق پیشه،مخالف دنباله روی،اعتقاد بی چون و چرا و دلاورانه به خواسته ها و ایمان به معجزه، اهل اعتراض و مرافعه ، میخواهد یک قدم از دیگران جلو تر باشد،

رک گو و عجول،پر توقع،مخالف هر گونه اعتیاد، ترجیح میدهد بمیرد اما شکست نخورد، تصمیم گیری های شتابزده

به علت پر انرژی بودن و شادابی همیشه جوانتر از سنشان به نظر میرسند، همیشه حاضر جواب،در عشق بیپروا و پر شور،تشنه ی رقابت و کشمکش و نبرد،تزوییر و ریا ندارد،احساس برتری جویی، آنچه مال اوست فقط مال اوست، آتش تندش زود خاموش میشود**

 

خصوصیات کلی برج ثور(اردیبهشت):

**صبور و آرام،بااراده،پر تحمل،با محبت،عاشق طبیعت،با سلیقه،خوشگل پسند،پولدوست،خود سر،واقع بین، عاشق خانه و خانواده،مخالف عجله و شتاب،خود رآیی،دارای رگ لجبازی، فلسفه بافی هرگز. کارش روی حساب است،شیرینی رفتار،تعصب بیجا در رابطه با عقاید شخصی،بی گذشتی

و بی منطقی،اگر عصبانی شود طوفان به پا مکند، مخالف جلف بازی و سبکسری،دارای

حس مالکیت شدید در مورد چیزهایی که دارد.**

 

خصوصیات مشترک متولدین برج جوزا(خرداد):

**سیاستمدار،خوش سر و زبان،قدرت تصور فوق العاده،کنجکاو،سلطان سلیقه،زیرک،ناآرام،اهل تنوع، نا پایدار،چند شخصیتی،در جستجوی مطالب جدید،ذهن قوی، از تغییر وضع به

هیجان می افتد، معمولا" فاقد حس حسادت،مردم دار، دلزنده و شاد،چرب زبانی،

سخنان متضاد،غیر قابل اعتماد بودن،سطحی بودن، بی ملاحظگی و خشونت**

 

خصوصیات مشترک برج سرطان(تیر):

**خوش حافظه،سریع الا نتقال،با احساس بودن،ملایمت و قابلیت انعطاف،کینه توزی،زود رنجی، خنده رو و شوخ، احتیاج به کمک دیگران دارد،عاشق زندگی و زناشویی، مطیع همسر خود، اهل عمل در کار دل،متنفر

از انتقاد، دقت عمل و اراده و پشتکار، محبت و توجه به دیگران، عاشق عتیقه و اشیای

کهنه، تخیلات شیرین بر پهنه ی آسمان خیال صرفه جو و دور اندیش،چسبندگی، نیش زدن،خساست

ایجاد تصورات شیرین وزیبا**

 

 خصوصیات مشترک برج اسد(مرداد):

**مغرور،سخاوتمند،دارای حس فرماندهی،بلند نظر و ریاست طلب،دوستدار تجمل و تعریف و تمجید،با گذشت ولی خودخواه،خونگرمی، خود نمایی،فداکاری ،شفقت، راهنمایی و راهبری، واقعا"رفیق باز، بدون

عشق نمیتواند زندگی کند، حمایت و محافظت از فقرا و آنان که خود را مثل دوست او میدانند بدون

عشق هرگز، مجذوب جلال و شکوه،خوش سلیقه و خوش لباس، خشم او طوفانیست.**

 

خصوصیات مشترک برج سنبله(شهریور)

**متین،شک پوش،مهربان و دلسوز،قدرت تشخیص فوق العاده،دور اندیش وهشیار،در انتقاد صریح و وسواسی، صمیمی، هوشمند و کمال جو،وظیفه شناس،مودب ، دلواپسی از عادتهایش است،اگر عاشق شود عشقش جاودانه، احساساتی، اهل اعتدال و میانه روی،

صرفه جو،پیوسته لبخندی دوستانه بر لب

وسواس در انتخاب همسر**

 

خصوصیات مشترک برج میزان(مهر):

**معمولا "جذاب و خوش قیافه،منصف و با مروت،گاه یکدنده و لج باز،شیرین بیان،حامی و پشتیبان همسرش، عاشق موسیقی و هنر،پر احساس،اهل حمایت از دیگران،بهترین

قاضی برای طرفین منازعه،همواره در جستجوی تعادل،بحث های طولانی و خسته

کننده،بیزار از جنگ و منازعه،مردم دوست و خوش معاشرت،

گاه تنبل و بی اعتنا،دو دل و مردد**

 

خصوصیات مشترک برج عقرب(آّبان):

**آرام و کم حرف،با شخصیت،متفکر و دانا،قابل اعتماد،پر انرژی و پر شور و حرارت،عاشق مسایل مرموز و پوشیده،حامی خانواده،قدرتمند و بلند پرواز،در دوستی وفادار و استوار و در دشمنی انتقام جو،مشکوک و کنجکاو،عاشق روانشناسی و روانکاوی،باهوش،موقع شناس و جاه طلب،پر جاذبه و با نفوذ**

 

خصوصیات مشترک برج قوس(آذر)

**صاف و ساده،دل رحم،اهل منطق و واقعیت،مهمان دوست،دعوایی و زود رنج،علاقمند به سیر و سفر و گردش، عاشق معاشرت و دوست یابی،رنگارنگ و دمدمی مزاج، اهل زد و بند نیست،

عاشق آزادی و گردش، خسته ناپذیر،خوش بین و رها،امر ونهی را نمیپذیرد،خوش قلب

ولی همراه با نیش و کنایه،دایم در تغییر،

ملایم و بی تکلف**

 

خصوصیات مشترک برج جدی(دی):

**خونسرد و مداوم،اهل احتیاط و دقت،مطیع در عین حال یاغی،خشک ولی مهربان،قدرت طلب،ساده پوش و بی آلایش،دشمن ول خرجی و اسراف،در جمع میدرخشد،کمی لجباز و زود رنج،خود دارو سرد،احساس مسیولیت میکند،خیلی فعال و کوشا،جاه و مقام را به ثروت میفروشد.**

 

خصوصیات مشترک برج دلو(بهمن)

**غافلگیر کننده،سریع الانتقال،کنجکاو،دارای قدرت پیش بینی،خوش بین و کم سو،خونسرد و رک گو،ذاتا"عاشق آدمیان،کم علاقه به آداب و رسوم سنتی،دوستی او عمیق و شکوهمند است،ظریف عمل میکند،آسان زندگی میکند، چند چهر گی، هر چیز منطقی را

قبول میکند،حساس،پیشرو و نو آور،خود سر**

 

خصوصیات مشترک برج حوت(اسفند):

**بسیار حساس و رویایی،خوش قلب و دل رحم،دارای حس ششم،کم تحرک و آرام،زود رنج و بچه صفت،دارای صبرزیاد در مواجه با مشکلات،بیقرار،دودل و ترسو،پیاده روی را دوست دارد، بیقرار،باهوش و تا حدودی زیرک، همیشه موافق و سازشکار،در کارها زود تغییر جهت میدهد

،عاشق صلح وآرامش،خواستار تشویق و حمایت**

 

 

نوشته شده در جمعه پنجم مهر 1387ساعت 15:48 توسط ViCtOrI 19| |

HTML clipboardاین تست توسط انیشتین طوری طراحی شده که ۹۸% افراد نمیتوانند به آن پاسخ دهند زیرا به منطق بسیار قوی نیاز دارد ، پس شما نیز هوشتان را تست کنید ببینید آیا جزء ۲% افراد هوشمند جهان هستید یا خیر !؟
 فرضیات :
 ۱) در خیابانی، پنج
خانه در پنج رنگ متفاوت وجود دارد.
 ۲) در هر یک از این خانه ها یک نفر با ملیتی متفاوت
از دیگران زندگی می کند.
 ۳) این پنج صاحبخانه هر کدام نوشیدنی متفاوت می نوشند، سیگار متفاوت می کشند و حیوان خانگی متفاوت نگهداری می کنند.
 حکم: کدامیک از آنها در
خانه، ماهی نگه می دارد؟
 راهنمایی:
 ۱) کبوتر در خانه قرمز زندگی می کند.
 ۲) مرد سوئدی، یک سگ دارد.
 ۳)
مرد دانمارکی چای می نوشد.
 ۴) خانه سبز رنگ در سمت چپ خانه سفید قرار دارد.
 ۵) صاحبخانه خانه سبز، قهوه می نوشد.
 ۶) شخصی که سیگار پال مال می کشد
پرنده پرورش می دهد.
 ۷) صاحب خانه زرد، سیگار دان هیل می کشد.
 ۸) مردی که در خانه وسطی زندگی میکند، شیر می نوشد.
 ۹) مرد نروژی، در اولین خانه
زندگی می کند.
 ۱۰) مردی که سیگار بلندز می کشد در کنار مردی که گربه نگه می دارد زندگی می کند.
 ۱۱) مردی که اسب نگهداری می کند، کنار مردی که سیگار دان هیل می کشد زندگی می کند.
 ۱۲) مردی که سیگار بلو مسترمی کشد،
آبجو می نوشد.
 ۱۳) مرد آلمانی سیگار پرینس می کشد.
 ۱۴) مرد نروژی کنار خانه آبی زندگی می کند.
 ۱۵) مردی که
سیگار بلندز می کشد همسایه ای دارد که آب می نوشد.

هر کی میخواد جواب بده تو نظرات وبلاگ بنویسه برای اینکه مطمئن شه آدرس بزاره میام جواب درستشو میدم بای

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 15:4 توسط ViCtOrI 19| |

میفرماید : اگر ديگران را با زيباترين منشها بخوانيم چيزي از ارزش ما نمي کاهد بلکه او را دلگرم ساخته ايم آنگونه باشد که ما مي گويم .

ميفرمايد : آسودگي آدمي ، به گنج و دينار نيست که به خرد است و روشن بيني .

ميفرمايد : آيا از بخشندگي و مهرباني که نخستين منشهاي خداوند است ، در ما نيز نشاني هست ؟
میفرماید : آن که ديگران را ابزار پرش خويش مي سازد ، تنها خواهد ماند.
میفرماید: آدمي با گرفتن کينه دشمن ، زندگي را بر دوست نيز تنگ مي کند .
ميفرمايد : آدم هاي آرمانگرا هنگاميکه به نادرست بودن آرزويي پي مي برند بر ادامه آن پافشاري نمي کنند .
ميفرمايد : اگر شيفته کارت نباشي ، روانت بيمار مي شود و در نهايت پيکرت از پاي در خواهد آمد .
ميفرمايد : آدميان اميدواراند ، جاودانه باشند که اين هم جز با نيکي و ازخودگذشتگي براي ديگر آدميان بدست نمي آيد

ميفرمايد : آدم هاي پاک نهاد درهاي وجودشان را پس از ناسپاسي مي بندند نه پيش از آن
ميفرمايد : آن که راستي نپويد ، گرفتار آميزش ، با اهريمن است ، فرزند اين آميزش ، آشوب است و شورش . ميفرمايد: آدم خودباور ، هيچ گاه براي رسيدن به پول ، ارزشهاي آدمي را زير پا نمي گذارد .
ميفرمايد : آرمان و انگيزه هويدا ، ويژگي آدم کارآمد است .

ميفرمايد : اگر جانت در خطر بود بجاي پنهان شدن بکوش همگان را از گرفتاري خويش آگاه سازي .
ميفرمايد : بي پايبندي به نظم در گيتي ، ويژگي انسانهاي گوشه گير است که عشق و احساس را سپر ديدگاههاي نادرست خود مي کنند.
ميفرمايد: پشتيباني از داشته ديگران ، پشتيباني از داشته خود ماست .

ميفرمايد : پيش از آنکه با کسي پيماني ببنديد ، دمي درباره توانايي خود در اجراي آن بينديشيد و سپس پاسخ گوييد .
ميفرمايد : در پشت هيچ در بسته اي ننشينيد تا روزي باز شود . راه کار ديگري جستجو کنيد و اگر نيافتيد همان در را بشکنيد

ميفرمايد : ترس از جدايي ، جدايي ببار مي آورد
ميفرمايد : تن پوشي زيباتر از خوي نيکو نمي شناسم
میفرماید : گاهي براي رسيدن به پيشرفت مي بايست راه کوهستان را برگزينيم
اُمیفرماید : گاهي تنها درمان روانهاي پريشان ، فراموشي است.
میفرماید : سختي هاي بزرگ به آدمي نيرويي دو چندان مي بخشد
میفرماید : جز ناميدي و افسردگي هيچ بن بستي در زندگي آدمي نيست .
میفرماید: جايي که شمشير است آرامش نيست .
میفرماید : ارزش نگاه دوست را وقتي درک مي کني که در دل ديوارهاي دشمن باشي

میفرماید:از منطق براي سرکوب ديگران استفاده نکن بلکه در بحث ها با ملايمت وبه عنوان ابزاري براي روشن ساختن موضوع از آن استفاده کن

میفرماید : وزن يک تهمت ، سنگين تر از هزار هزار دشنام است

 

نوشته شده در دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 19:47 توسط ViCtOrI 19| |

    بسيارند صبح‌هايي كه از خواب بيدار شده‌ايم و تنها يك تصوير مبهم از خواب شب گذشته جلوي چشمانمان است‌. و كلافه‌تر مي‌شويم وقتي كه هر چه فكر مي‌كنيم و چيزي به خاطر نمي‌آوريم و يا ممكن است تمام خواب را به صورت واضح و تمام رنگي ببينيم و دنبال كتاب تعبيرخواب باشيم و با دلهره زياد به دنبال تعبير خوابمان مي‌گرديم و قلباً آرزو مي‌كنيم كه اي كاش تعبير بدي نداشته باشد. به راستي راز اين خواب ديدن چيست و چرا اينقدر به آن اعتقاد داريم‌؟ آيا از ماهيت واقعي خواب ديدن اطلاعي داريد. دانشمندان سالهاست كه در مورد خواب ديدن و صحت آن در حال تحقيق و آزمايش هستند. روياها برگرفته از حوادث‌، تجربه‌ها و اتفاقات زندگي ما هستند با وجود تمامي خصوصيات عجيب و شگفت‌انگيز. خوابهاي ما تا زماني كه خواب مي‌بينيم براي ما همانقدر واقعي هستند كه حوادث و تجاربي كه در بيداري براي ما به وقوع مي‌پيوندند. رويا پديده‌اي است كه اساس آن بر فعاليت‌هاي شناختي مغز در حين خواب استوار است‌. اما به دليل اين كه مغز هرگز نمي‌خوابد و روان ما شب و روز در حال كار كردن مي‌باشد روياهاي ما همانطور از قدرت احساسي‌، حواس و تصورات برخوردارند كه زندگي ما در حال بيداري شامل آنها مي‌باشد. پس از سالها آزمايش و تحقيق‌، دانشمندان به اين نتيجه رسيده‌اند كه محتوي خواب‌ها به حقايق بسيار نزديك است و «من در خواب‌» يا «من در بيداري‌» از رابطه بسيار نزديك‌تري نسبت به هم از آنچه كه تاكنون فكر مي‌كردند، برخوردار است‌. مثلاً وقتي در خواب مي‌بينيد كه عزيزي را از دست داده‌ايد و ناراحت مي‌شويد و گريه مي‌كنيد اين دقيقاً همان كاريست كه در بيداري انجام مي‌دهيم‌. خواب ديدن تجربه و اتفاقي است مانند ديگر تجربه‌ها و حوادث زندگي و همانطور كه ما تلاش مي‌كنيم كه از تجربه‌هاي بيداري زندگي درس بگيريم مي‌توانيم با هشياري‌، خودآگاهي رويا را با خودآگاهي بيداري برابر بدانيم زيرا افكار طبيعي روزانه دسترسي به همان ديدگاه‌ها و نقطه نظرها را امكان‌پذير مي‌سازد كه هوشياري و خودآگاهي در خواب و رويا.
    بسياري از خوابهايي كه مي‌بينيم از فعاليت روزانه ما تأثير مي‌گيرند و نه تنها عملكرد روزانه بلكه بسياري از بيم و اميدهايي كه در زندگي داريم نيز در روياهاي ما بي‌تأثير نيستند. تصاوير اسطوره‌اي‌، تأثيرات بيروني‌، خاطرات عوامل شخصيتي‌، موقعيت‌هاي زندگي و زندگي روزمره‌; همه اين عوامل در كيفيت و مفهوم رويا و خوابي كه مي‌بينيم تأثير گذارند.
    در كنار اين عوامل فاكتور روان‌شناختي مثل جنسيت‌، خلاقيت يا ذكاوت و موقعيت زندگي عمده‌ترين نقش را بر عهده دارند. اين فاكتور در مجموع هشتاد درصد از كل را شامل مي‌گردند. روياهاي آينده بسيار به ندرت نقش پيدا مي‌كنند و بسيار به شخص وابسته‌اند، فردي كه داراي اين گونه روياها باشد بي‌شك بسيار تحت تأثير آنها واقع شده و قانع مي‌شود.
    شخصيت روياها!
    و بسياري از روياها در انسان تحت تأثير شخصيت او قرار دارد. تحقيقات نشان مي‌دهد كه مردان از زنان بيشتر خواب مي‌بينند. مردان بيشتر از خشونت و رقابت خواب مي‌بينند. اما زنان بيشتر در رابطه با روابط زناشويي و مسايل مادي خواب مي‌بينند. در مورد اين نوع خواب ديدن كشفيات تازه نشان مي‌دهد كه تفاوت ميان روياها براساس اختلاف جنسيت وجود حياتي ندارد بلكه تنها تفاوت جنسيت در بيداري است كه خود را به دنياي خواب و روياها انتقال مي‌دهد.
    در مجموع تنها ده درصد از حوادث و اتفاقات مربوط به يك رويا به وسيله عوامل و مسايل شخصيتي توضيح داده مي‌شود. اما به راستي مي‌توانيم به اين روياها اعتماد كنيم‌، آيا مي‌توانند نقش مثبت و يا منفي در زندگي ما داشته باشند؟ تنها در صورتي مي‌توانيم به خوابها اعتماد كنيم كه بتوانيم بگوييم كه آدمي هستيم كه روي خواب و خاطرات خواب خود در زندگي بيداري خودكار كرده و آنها را در زندگي خود جا انداخته باشيم‌. بعد از آن راه حل و پيام ظاهر مي‌شود و نه قبل از آن‌. اين جديدترين نتيجة تحقيقات دانشمندان است‌. اگر به فهم آنچه كه در خواب به انجام رسانيديد، نايل نشويد، آن عمل را هم نبايست در زندگي بيداري خويش انجام دهيد. در حقيقت خواب مفهوم خود را از خارج ديكته نمي‌كند، بلكه همه چيز در حدود خود واقعي باقي مي‌ماند. به جز شما كسي در خوابتان وجود ندارد كه در بيداري هم آن كار را به انجام برساند.
    
    تعبير خواب شخصي‌!
    هر كسي مي‌تواند تجاربي را كه در خواب پشت سر گذاشته با تجارب واقعي و زندگي حقيقي‌اش هماهنگ كند و بين آنها ارتباطي پيدا كند. در حقيقت مي‌توانيد رابطه‌اي دوستانه را با «من در خواب‌» خودتان با «من در بيداري‌» خودتان برقرار كنيد. خوابتان خوش‌!

نوشته شده در دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 19:45 توسط ViCtOrI 19| |

اولین وبلاگ توسط "تیم برنرزلی " ( مخترع وب ) ایجا د شد ، تعداد وبلاگ ها در ابتدا بسیار اندک بود تا اینکه در سال ۱۹۹۹ با راه اندازی چندین سرویس رایگان تعداد وبلاگ نویسان افزایش یافت. تا اواسط ۲۰۰۰ ، بیش از یک هزار وبلاگ ایجاد و این رقم تا ۲۰۰۲ به بیش از نیم میلیون رسید.
تاریخچه وبلاگ نویسی در ایران به
۱۶ شهریور ۱۳۸۰ باز می گردد . روزی که سلمان جریری اولین وبلاگ فارسی را بر سوی صفحه اینترنت قرار داد . حسین درخشان در مهر ماه ۱۳۸۰ در مقاله ای که در روزنامه حیات نو ، به چاپ رسید ، به معرفی سیستم رایگان وبلاگ نویسی بلاگر پرداخت . مقاله درخشان نقطه عطفی در تاریخ وبلاگ نویسی ایران بود. شاید روزی بلاگر _ آن هم به زبان انگلیسی _ برای داشتن یک صفحه از معدود راه های ممکن بود ولی امروزه دیگر گرفتن وبلاگ برای یک فارسی زبان و ایرانی با وجود سایت های persianblog , blogfa , ... از این حرف ها هم ساده تر شده است.
ایوان ویلیامز، یکی از خالقین محبوبترین ابزار وبلاگ نویسی یعنی بلاگر تعریف مختصر زیر را ارائه داده است:برای من، مفهوم بلاگ سه چیز است: تداوم، ایجاز و فرد محور بودن.
بعد از گذشت یک سال از تاریخ اولین وبلاگ امار وبلاگ های فارسی زبان از مرز
۱۵۰۰۰ نیز می گذرد و امروزه به جایی می رسد که در دنیای وبلاگ بعد از زبان های انگلیسی ، پرتقالی و لهستانی ، زبان فارسی قرار دارد . از کنار رتبه چهارم زبان در وبلاگ نویسی برای ایرانی ها – آن هم با این وضعیت دسترسی به اینترنت - نمی توان به راحتی گذشت .
ابتدا این فرضیه مطرح شد که دلیل این تعداد بالا وبلاگ نویسی به دلیل نبودن ازادی بیان است و موضوع به سیاست مرتبط شد ، ولی با انجام تحقیقاتی به مرور روشن شد وبلاگ های ایرانی بیشتر از آن که سیاسی باشند جنبه اجتماعی و بیان خاطرات شخصی و ... دارند .
شری ترکل(
۱۹۹۱) اینترنت را وسیلهای برای ابراز و نمایش روایات خود معرفی میکند که در آن افراد هم کارگردان،هم نویسنده و هم بازیگر این نمایشها میباشند.ارتباطات اینترنتی بر این اساس، زمینهی جدیدی برای ابراز و اظهار تمایلات فرد فراهم میآورد . وبلاگ با داشتن ویژگی تعاملی بودن ، اینکه فرد هم نویسنده است و هم خواننده ،این امررا پررنگ تر می کند .
نوشتن خاطرات ، دغدغه ها ، تجربیات و...موجب می شود افراد خود را بازگو کنند و یکی از فرصت های " خود – آگاهی " است . با نوشتن انسان از دست عواطف منفی و نامطلوب خلاص می شود و از موفقیت ها و توانایی ها لذت می برد و در کل نوشتن موجب اصلاح و بالا رفتن تراز " مفهوم خود " می شود .( فرهنگی
۱۳۷۴:۱۵۴ )
یکی از ویژگی های وبلاگ بازخور است که با نقد و اظهار نظر از سوی دیگران باعث بالا رفتن این آگاهی می شود ." هویت را محصول فرآیندی مستمر میان خود و دیگری میداند و معتقد است یک دیالکتیک درونی- برونی برای یافتن این هویت وجود دارد ." (جنکینز،
۱۳۸۱:۶).
شاید یکی از مهمترین تأثیرات وبلاگ، تأثیر آن بر شخصیت اجتماعی فرهنگی و رها کردن و آشکار ساختن لایههای پنهانی هویت افراد باشد،طبق مدل "مازلو" انسان ها علاوه بر نیاز های جسمانی دارای نیاز های اجتماعی نیز هستند که حد نهایی آن "خود شکوفایی " است ، نیاز به راستی رساندن هستی خویش و کشف توانایی های بالقوه و به کار گرفتن آن . گذشته از خود شکوفایی وبلاگ فضای برای ارتباط برقرار کردن ایجاد می کند ، فرد سعی می کند ارتباطی اثر بخش داشته باشد تا بتواند در نتیجه آن لذت ببرد ویژگی هایی که به طور معنی داری بر اثر بخشی اثر می گذارد : گشودگی ، همدلی ، مثبت گرایی و تساوی است (فرهنگی
۱۳۷۴:۱۱۲).
وبلاگ با ویژگی های خاصی که دارد این موارد را شامل می شود . " خود گشودگی " یکی از عوامل موثر در خود شکوفایی می باشد و وبلاگ فضایی را ایجاد می کند که فرد از این طریق و ارتباط برقرار کردن با دیگران ، خود شکوفایی اش بالاتر می رود . در کشورهای مختلف با توجه به فرهنگ و آداب رسوم و میزان جمع گرایی یا فردگرایی و ... بازنمایی خود در واقعیت فرق می کند .

نوشته شده در دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 19:43 توسط ViCtOrI 19| |

جملات بیشتر در ادامه مطلب

دوستت ندارم به اندازه ي اقيانوس، . چون يه روز به آخرش میرسی . دوستت ندارم به اندازي خورشيد، . چون غروب ميكنه . دوستت دارم . به اندازي روت كه هيچوقت كم نميشه
گاهی اوقات آرزو می کنم ای کاش تک پرنده عاشقی بودم که میان صدها هزار پرنده بتوانم به قله بلند سرزمین هستی برسم و پرواز کان نغمه سر دهم که... من شیدای تو وعاشقانه دوستت دارم

براي آنکه به طریق خود ایمان داشته باشیم ، لازم نیست ثابت کنيم که طریق دیگران نادرست است . کسی که چنین می پندارد ، به گامهای خود نیز ایمان ندارد . (پائولو کوئلیو

عشق يعني خون دل يعني جفا عشق يعني درد و دل يعني صفا عشق يعني يك شهاب و يك سراب عشق يعني يك سلام و يك جواب عشق يعني يك نگاه و يك نياز عشق يعني عالمي راز و نياز

به روي گونه تابيدي و رفتي مرا با عشق سنجيدي و رفتي تمام هستي ام نيلوفري بود تو هستي مرا چيدي و رفتي 
                                                                     


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 19:42 توسط ViCtOrI 19| |

براي همه لحظات جادويي متشكرم !
متشكرم
براي همه وقت هايي كه مرا به خنده واداشتي.
براي همه وقت هايي كه به حرف هايم گوش دادي.
براي همه وقت هايي كه به من جرات و شهامت دادي.
براي همه وقت هايي كه مرا در آغوش گرفتي.
براي همه وقت هايي كه با من شريك شدي.
براي همه وقت هايي كه با من به گردش آمدي.
براي همه وقت هايي كه خواستي در كنارم باشي.
براي همه وقت هايي كه به من اعتماد كردي.
براي همه وقت هايي كه مرا تحسين كردي.
براي همه وقت هايي كه باعث راحتي و آسايش من بودي.
براي همه وقت هايي كه گفتي "دوستت دارم"
براي همه وقت هايي كه در فكر من بودي.
براي همه وقت هايي كه برايم شادي آوردي.
براي همه وقت هايي كه به تو احتياج داشتم و تو با من بودي.
براي همه وقت هايي كه دلتنگم بودي.
براي همه وقت هايي كه به من دلداري دادي.
براي همه وقت هايي كه در چشمانم نگريستي و صداي قلبم را شنيدي.

به خاطر همه ي اين ها هيچ وقت فراموش نكن كه :
لبخند من به تو يعني " عاشقانه دوستت مي دارم "
آغوش من هميشه براي تو باز است.
هميشه براي گوش دادن به حرفهايت آمادگي دارم.
هميشه پشتيبانت هستم.
من مثل كتابي گشوده برايت خواهم بود.
فقط كافي است چيزي از من بخواهي ,
بلافاصله از آن تو خواهد شد.
مي خواهم اوقاتم را در كنار تو باشم.
من كاملا به تو اطمينان دارم و تو امين من هستي.
در دنيا تو از هركسي برايم مهم تر هستي.
هميشه دوستت دارم چه به زبان بياورم چه نياورم.
همين الان در فكر تو هستم.
تو هميشه براي من شادي مي آوري به خصوص وقتي كه لبخند بر لب داري.
من هميشه براي تو اينجا هستم و دلم براي تو تنگ است.
هر وقت كه احتياج به درد دل داشتي روي من حساب كن.
من هنوز در چشمانت گم شده هستم.
تو در تمام ضربان هاي قلبم حضور داري

 

نوشته شده در دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 17:48 توسط ViCtOrI 19| |

مطالب بیشتر را در ادامه مطلب بخوانید 

کمی به من گوش بده

در بسیاری از موارد اگر همسران واقعاً به یکدیگر گوش دهند رابطه ی خوبی با یکدیگر خواهند داشت ولی حیف که با نادیده گرفتن نظرات یکدیگر ، بسیار سریع رابطه شان به بن بست کشیده می شود.

 البته تمام همسران حرف‌های یکدیگر را می‌شنوند پس چرا باز هم از نیات و تفکرات و خواسته‌های یکدیگر بی‌اطلاعند؟

 زیرا گوش کردن به همسرتان را نیاموخته‌اید. برای اثبات این موضوع باید ذکر کنیم که وقتی همسرتان مشغول صحبت با شماست آیا در مورد جزئیات بیشتر از او سوال می‌پرسید یا اینکه او را نگاه می‌کنید و بعضاً سری هم تکان می‌دهید، اما فکرتان مشغول مطلب دیگری است؟

 بسیاری از ما وقتی در حال گوش کردن به صحبت‌های طرف مقابل هستیم در اوایل صحبت او نتیجه‌گیری و قضاوت می‌کنیم و حتی پاسخ را می‌دهیم. در صورتی که در بسیاری موارد منظور اصلی طرف مقابل را به‌خوبی درک نکرده‌ایم.

برای رسیدن به نتیجه ی بهتر پیشنهادی به شما ارائه می‌کنیم:

 وقتی همسرتان مشغول صحبت راجع به موضوعی است که شما کاملاً با آن مخالف هستید، بهترین کار این است که صحبتش را قطع نکنید بلکه تا اتمام جریان سکوت اختیار کرده و با آرامش به او گوش دهید.

 سپس کاغذی بردارید و تمام نکاتی را که در مورد آن بحث شده به‌طور خلاصه بنویسید. سپس آنچه را نوشته‌اید بخوانید و به تمامی کلمات دقت کنید.

 در این مرحله منظور خود را بیان کنید. از همسرتان بخواهید که به نقطه نظرات شما گوش بدهد و سپس هردو در مورد مطالب بیان شده از جانب دیگری فکر کنید. چند دقیقه سکوت کنید و نهایتاً در مورد احساستان و آنچه برایتان مهم است با دیگری صحبت نمایید. مسائل پیش‌پا افتاده را حذف کرده و در مورد اولویت‌های بحث به توافق برسید. قطعاً نکات مشترکی میان شما وجود خواهد داشت که منجر به مصالحه و رضایت شود. 


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 17:35 توسط ViCtOrI 19| |


:قالبساز: :بهاربیست: